محمد يار بن عرب قطغان

110

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

افلاك بىنهايت بودند و در لوازم ميدان‌دارى و خنجرگذارى به قدر مقدور سعى مىنمودند و توپچيان ايشان در آتش دادن تفنگ و افروختن نايرهء جنگ مرتب طريقهء جدّ و اهتمام بجاى آوردند كه هر لحظه بىخبر از تفنگ به يك دفعه صداى مرگ در عالم « 1 » مىانداخت و از شرورش كانون درون پر دلان را سوخته و دودش سپهر كبود را تاريك مىساخت . بنابرآن ، آتش غضب خانى زبانه زدن گرفت و شعلهء قهر قيامت نهيب ، در باطن حميت مأمن صف ، التهاب پذيرفت . آخرالامر خاقان رستم‌مصاف ، سكندر اتصاف ، شمشير ذو الفقار اوصاف از نيام انتقام آخته ، به مهميز شجاعت كامل و تازيانهء شهامت ( 66 الف ) شامل ، جواد « 2 » تيز رفتار برق‌آثار « 3 » از جاى برانگيخت ، در قلب لشكر خصم بدگهر تاخته ، به هر حمله خون جمعى از روافض شياطين نشان را به خاك راه مىآميخت و نهنگ سنان گران‌سنگش آهنگ هركس نموده ، كشتى حياتش را در گرداب فنا آويخت و سحاب شمشير صاعقه‌بارش به فرق هركس گسترد ، « 4 » كالبرق الخاطف ، لباس وجودش را سوخته ، خاكستر ساخت . چو خان جهانگير سكندرمصاف * برآورد شمشير كين از غلاف 170 به هركس ز خيل عدو رو نهاد * زمين را ز خون سرش آب داد 171 و بىشائبه تكلف و سخنورى و غايلهء تصلف و مدح‌گسترى ، در آن معركه محمد خان شيبانى كارزارى نمود كه اژدهاى فلك اخضر از سهم خدنگ ماه‌پيكرش ، زبان زنهار بگشاد و شرح چرخ مدور از تاب سنان آتش‌فشانش در بيشهء التهاب و اضطراب افتاد . 172 القصه ، چون سپاه دشمن آن شهامت و تيغ‌گذارى و آن صرامت و ميدان‌دارى مشاهده نمودند ، پشت بر معركهء ستيز كرده ، عنان به وادى گريز منعطف ساختند . « 5 » و محمد خان

--> ( 1 ) . س : « در عالم » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 2 ) . ت : ادهم . ( 3 ) . حبيب السير ، ج 4 ، ص 512 : « دلدل آثار » . ( 4 ) . س : سايد . ( 5 ) . در ادامهء جمله در نسخهء « س » چنين آمده : و محمد شه فضلا تاريخ واقعه شهادت را « كلاه سرخ رقم كشيده‌اند . عبارت « فضلا تاريخ واقعه شهادت را كلاه سرخ رقم كشيده‌اند » در نسخهء « ت » نيز حاشيه آمده است .